
دارو
می دونم خیلی دوست داری یه سوراخ گنده زیر دریا درست کنی. آره تو همیشه دوست داشتی بزرگترینارو نابود کنی. امشب نظرت در مورد آسمون چیه رفیق؟ دوست داری ماهو پاک کنی یا ابرارو جارو؟ شاید بتونیم امشب آسمونو جای خالیه دریا قرار بدیم. آره چرا که نه بذار امتحانش کنیم. فقط کافیه قورتم بدی و لیوانو سر بکشی. اینجاست که مغزت همه چیو طوری که دوست داری برات نقاشی می کنه. یالا چرا معطلی قورتم بده تا ذهنتو از چاه آرزوهات بیرون بکشم. تو که نمی خوای با یه مغز گندیده امشبو از دست بدی ها؟ بوی گند حماقتت عدسی چشماتو بدجوری گشاد کرده. زود باش قورتم بده تا بدبختیات بیشتر از این موهاتو سفید نکرده. سیگاری که لای دستات می لرزه داره داد می زنه حالت بده. آخ که من امشب تنهایی نمی تونم از پس کارات بر بیام. می دونی برای یه فراموشی مثل این تو باید بیشتر از چیزی که می خوای برداری. آره چنتا قرص دیگه کارتو را می ندازه. این ذهنته که داره باهات حرف می زنه. ذهنی که تا چند دقیقه دیگه تبدیل به یه قرص سفید می شه.
من
هی از چی حرف می زنی؟ من امشب کاری به آسمونو دریا ندارم. آرزوهام خیلی آروم خوابن و بدبختیام هیچ غمی برام ندارن. بذار کمی تغییر کنیم گردالوی سفید. بذار امشب به جای خراب کردن یه چیزی بسازیم. می خوام بدونم چقدر زمان می بره یه جوونه رو تبدیل به درخت کنی. شاید بتونی تو چند دقیقه جنگلی برام بسازی. جنگلی که هیچ عقده ای نمی تونه درختاشو زغال کنه. بس کن این مرثیه غمو. بذار امشب دونه های شنو رو پوستم احساس کنم. می خوام کاری کنی تا کیلومتر ها شنا کنم. همونجایی که خورشید تا کمررفته تو آب. آره دوست دارم ابرارو کنار بزنمو با این همه روشنایی چشم تو چشم بشم. تو که نمی خوای ذهنمو تو تاریکی افکارم گم کنم. پس یالا می خوام جایی برم که پرنده هاش فقط جغد شب نباشن. آره دوست دارم امشب نبش قبر کنم و شهوت پوسیدمو بیرون بکشم. وای که امشب می خوام زیباترین دخترارو تجسم کنم. آه که من مدتهاست چیز خیسی ندیدم. می خوام قورتت بدم ولی یادت باشه من امشب حس دیگه ای دارم.
زندگی
زمان چه معنی دیگه ای جز مرگ می تونه داشته باشه؟ اینقدر راحت به عقربه ها تکیه داده که انگار نه انگار می خواد یه روزی تموم شه. آره همیشه فکر می کردم خدا خوش خیال ترین موجود عالمه ولی حالا می بینم این ساعت بیچاره. تا وقتی شارژ نگرش می داری بی هیچ انتظاری برات می چرخه ولی وای به حالش اگه فراموش بشه. منجمد شدن ثانیه ها روی عقربه کوچیکه واقعا دیدنی می شه. اه. امروز چرا اینقدر زود تموم شد؟ هروقت سر حال باشم سرعت این لعنتی بیشتر از همیشه می شه. کافیه یکی بخواد حالمو بگیره اونوقت می تونی بشینی و حرکت مورچه ای عقربه ها رو ببینی. زمان انگار دست راست سرنوشته منه. چیزی که از بس خواستم باورش نکنم چسبید به تنم و چه جاییرم انتخواب کرده. هروقت جلوی آینه به خودم نگاه می کنم درشتی حروفشو رو پیشونیم می بینم. یالا می خوام ببینم زندگی چقدر می تونه واقعی باشه. الکل تو لیوان انگار دیگه طاقت نداره. برای قرص سفیده له له می زنه. این الکل همیشه بهتر از اسید معده کار می کنه
رویا
آرزوهام وقتی جویده می شن چه مزه خوبی تو دهنم درست می کنن. کم کم دارم طعم موجودیت خودمو می چشم. این سرزمین به قدری بزرگه که سیاه و سفید توش پیدا نیست. راستی قرصه دفعه دیگه قبل از اینکه آب شی بگو این سرزمین واقعا چه رنگیه. دوست دارم چیزایی ازت بپرسم که هیچوقت حرفی ازشون نمی زنی. دوست دارم بدونم وقتی سوار ذهنم می شم بدنم تو تنهایی خودش چیکار می کنه؟ هنوزم زخماشو چنگ می زنه؟ نگفتی رگی که خشک می شه چطوری دوباره سرخ می شه؟ چشمی که بسته می شه چطور دوباره باز می شه؟ می خوام بدونم وقتی اینجام زمان کجا می ره؟ چرا هیچی ثبات نداره؟ چرا کیلومتر ها در لحظه پیموده می شه؟ چرا خاطرات بی بهونه ظاهر می شه؟ می دونم که تو هم نمی دونی اینجا واقعا چه اتفاقی میافته. ولی خوب هر چی که هست مغزمو تو فظای اتاق تاریکم معلق می کنه. ذهنم طوری به گذشته و آینده سفر می کنه انگار حال فقط یه افسانست. دیگه دیواری نیست. اینجا تا خارج از کائنات هم می شه اوج گرفت.
اعتیاد
هر بار که چشم باز می کنم و لیوان خالیه رو میزو میبینم انگار چیزی از درونم فریاد می زنه فراموشم نکن. فکر می کردم میتونم بدبختیامو فراموش کنم ولی حالا دلیل فراموشیم می خواد که فراموشش نکنم. نمی دونم اون قرص سفید چرا اینقدر از دوری من می ترسه. گاهی با خودم می گم حتی لحظه ای نمی تونه خودشو جای قرص سرما خوردگی تصور کنه. چیزی که هیچوقت نمی شه بهش اعتیاد داشت. آه ای دقیقه های بیچاره. شما به خاطر خودخواهی قرص سفیدی از لبه عقربه به پایین سر می خورید. بهتره هیچوقت این داستانو برای کسی تعریف نکنید چون ممکنه کسی رو از رویایی بیرون بکشید. رویایی که از زندگی واقعی فاصله گرفته و وارد سرزمین خاکستری ذهن یه معتاد شده. کم کم دارم متوجه می شم اعتیاد چه رنگی می تونه داشته باشه. می تونی سرخی خون واقعیتی رو که تو توهماتت تیکه تیکه شده رو ببینی. به اطرافت نگاه کن. هر وقت رویایی تموم میشه خروارها خاکو رو سینت احساس نمی کنی؟ در هر صورت مجبوری لحظاتی رو در آغوش نفرت انگیز زندگی سر کنی پس سعی کن صورت خوشی بهش بدی