دوشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۸

یه بار دیگه بگو چی گفتی


فقط کافیه لباتو تکون بدی . چرا فکر می کنی نمی تونی ؟ تا کی می خوای ساکت بمونی ؟ می دونی هیچوقت از سکوتت خسته نمی شم ولی نباید سکوت کنی . فقط یک کلمه با من حرف بزن . خواهش می کنم . هروقت منو می بینی خشکت می زنه . انگار انتظار دیدن منو نداشتی . ولی جز من هیچکس اینجا نیست . فقط یک کلمه . بگو که از دیدن من خوشحالی . دستت همیشه سرده . هیچوقت احساس نمیکنم چیز زنده ای رو لمس کردم . ولی تو نفس می کشی . هنوز زنده ای . چرا حرف نمی زنی ؟ بیشتر دوست داری گوش بدی ؟ شاید حرفی برای گفتن نداری . شاید فکر می کنی متوجه حرفات نشم ولی امتحانش که ضرری نداره . فقط یک کلمه . چرا همیشه سکوت می کنی ؟ نمی دونم چرا دوست دارم باهات حرف بزنم . احساس می کنم دوست داری به حرفام گوش بدی . شاید دوست نداری . ولی اگه دوست نداشتی یه چیزی می گفتی . آدما هیچوقت در مقابل چیزی که دوست ندارن سکوت نمی کنن . اصلا تو آدمی ؟ شاید فقط شبیه آدمی ! ولی نه . همه آدما شبیه توان . تو یه آدمی . شاید فقط یک کلمه بلدی . اینکه ازم متنفری . بالاخره تو باید یه حسی نسبت به من داشته باشی . نمی خوای بگی ؟ نمی خوای حرف بزنی ؟ شاید از چیزی که می خوای بگی می ترسی . گوشاتو بگیر و به حرفام خوب گوش کن . من دیگه نمی خوام به سکوت تو گوش بدم . تو باید حرف بزنی . و اگه نمی خوای دیگه هیچوقت دستت رو از رو گوشت بر ندار. دیگه نمی خوام حرفامو بشنوی . شاید اینجوری بفهمی چرا دوست دارم با تو حرف بزنم . شاید اینجوری بتونی احساس منو درک کنی . احساس یه آدم کر


تابو

۱ نظر:

roya گفت...

گوش هایم نمی بینند
چشم هایم نمی شنوند
خواب هایم فریاد می زنند.
کسی چیزی شنید!