
اسمش رضا زرین بود . تو نت باهاش آشنا شدم . اولین باری که دیدمش برای چندتا سی دی بود . دوستی ادامه پیدا کرد . یه شب اس.ام.اس از طرف رضا به دستم رسید . تقریبا یک ماه بعد از آشنایی . نوشته بود لطفا از این به بعد با این شماره تماس بگیرید و یه شماره جدید فرستاده بود .فردا صبح چون شماره دیگه ای از رضا نداشتم با شماره جدیدی که فرستاده بود تماس گرفتم . مردی از اونور خط گفت : بلی ؟ متوجه شدم رضا نیست . گقتم می خوام با رضا زرین صحبت کنم . گفت این خط رو از کسی به این نام یک ماه پیش خریده . متعجب، شماره قبلی رو گرفتم و دختری گوشی رو برداشت . گفت این خط واگذار شده . دوباره به شماره جدید زنگ زدم . در مورد رضا زرین ازش پرسیدم . گفت دوسته پدرشه و می تونه شماره محل کارشو بهم بده . زنگ زدم به محل کارش . کاری که در موردش با من صحبت نکرده بود . پیره مردی گوشی رو برداشت . گفتم می خوام با رضا زرین صحبت کنم . گفت خودم هستم . گفتم شما رضا زرین هستید ؟ گفت بلی . گفتم انگار اشتباهی شده و گوشی رو قطع کردم . منتظر موندم تا شاید رضا زنگ بزنه . و چه انتظار کشنده ای . خبری از رضا نشد تا شب که تو نت دیدمش .
تابو : هیچ معلومه تو کجایی ؟ چه بلایی سره موبایلت اومده ؟
رضا : برات اس.ام.اس زدم خوب ! شماره جدیدمو برات نوشته بودم .
تابو : ولی این شماره اشتباهه . یه مرده گوشی رو برداشت . این پیره مرده کیه هم اسمه تو ؟
رضا : کو؟ بنویس ببینم
تابو : 0914......
رضا : خوب، این که شماره جدیدمه ! درسته .
زنگ زدم . رضا گوشی رو برداشت !!! در مورد اون مرد و دوست پدرش (پیره مرده ) براش گفتم . خندید و گفت : حالت خوبه ؟؟؟
به محل کار پیره مرد زنگ زدم . دوباره خودش گوشی رو برداشت . پرسیدم رضا زرین ؟ گفت بلی .
گفتم دوستی دارم هم اسمه اونه . آدرس گرفتم با رضا رفتیم پیشه پیره مرده . رضا و پیره مرده وقتی کارت شناسایی هم دیگرو دیدن کلی بگو بخند و مسخره بازی در آوردن .
من هم کارت شناسایی هر دورو دیدم . ولی پیره مرده یک ماه پیش هیچ خطی واگذار نکرده بود . چون اصلا موبایل نداشت . اونم به من گفت حالت خوبه ؟؟
تابو : هیچ معلومه تو کجایی ؟ چه بلایی سره موبایلت اومده ؟
رضا : برات اس.ام.اس زدم خوب ! شماره جدیدمو برات نوشته بودم .
تابو : ولی این شماره اشتباهه . یه مرده گوشی رو برداشت . این پیره مرده کیه هم اسمه تو ؟
رضا : کو؟ بنویس ببینم
تابو : 0914......
رضا : خوب، این که شماره جدیدمه ! درسته .
زنگ زدم . رضا گوشی رو برداشت !!! در مورد اون مرد و دوست پدرش (پیره مرده ) براش گفتم . خندید و گفت : حالت خوبه ؟؟؟
به محل کار پیره مرد زنگ زدم . دوباره خودش گوشی رو برداشت . پرسیدم رضا زرین ؟ گفت بلی .
گفتم دوستی دارم هم اسمه اونه . آدرس گرفتم با رضا رفتیم پیشه پیره مرده . رضا و پیره مرده وقتی کارت شناسایی هم دیگرو دیدن کلی بگو بخند و مسخره بازی در آوردن .
من هم کارت شناسایی هر دورو دیدم . ولی پیره مرده یک ماه پیش هیچ خطی واگذار نکرده بود . چون اصلا موبایل نداشت . اونم به من گفت حالت خوبه ؟؟
تابو
۱ نظر:
تو این دنیای هیشکی به هیشکی همه چی ممکنه
مثه همین ماجرا!
هیچ غیر ممکنی وجود نداره...
ارسال یک نظر